
ترامپ با ادعای قرار داشتن آمریکا در وضعیت آمادهباش کامل در مورد ناآرامیها در ایران تلاش کرد بار دیگر همان روایت قدیمی «مداخله در سایه حمایت» را بازتولید کند. روایتی که تجربه تاریخی نشان داده همواره با بیثباتسازی آغاز میشود و با ویرانی پایان مییابد.
آنچه در یاوهگویی جدید ترامپ در مورد آمادگی برای دخالت در امور داخلی ایران بیش از هر چیز برجسته است نادیده گرفتن مفهوم اقتدار ملی در ایران است.
ایران کشوری نیست که انسجام آن با تهدید خارجی فروبپاشد یا نظم اجتماعیاش با توییت و هشدار از بیرون مختل شود. ساخت سیاسی و اجتماعی ایران طی دههها فشار، تحریم و تهدید شکل گرفته و آزموده شده است.
اقتدار در ایران نه محصول سرکوب کور و نه نتیجه مداخله خارجی است بلکه برآمده از پیوند ساخت قدرت با بدنه اجتماعی است. همین پیوند است که اجازه میدهد مسائل داخلی در چارچوب ملی حلوفصل شوند و به پروندهای برای بازی قدرتهای بیرونی تبدیل نشوند.
برخلاف تصویرسازی رایج در رسانههای غربی، نظام سیاسی ایران اعتراض را بهعنوان یک واقعیت اجتماعی به رسمیت میشناسد. اعتراض در ایران پدیدهای نفیشده یا غیرقابل گفتگو نیست. تجربههای مختلف نشان داده که مسیرهای قانونی برای بیان مطالبات وجود دارد و گفتگو با معترض بخشی از سازوکار مدیریت اجتماعی تلقی میشود.
آنچه ایران با آن مقابله میکند، اغتشاش سازمانیافته است که با هدف تخریب امنیت عمومی و باز کردن مسیر مداخله خارجی شکل میگیرد. این تمایز، تمایزی بنیادین است که آگاهانه نادیده گرفته میشود تا تصویر یکسانی از اعتراض و خشونت ساخته شود و زمینه برای فشار خارجی فراهم گردد.
در این چارچوب ادعای ترامپ درباره «حمایت از مردم ایران» بیش از آنکه نشانه دغدغه انسانی باشد ادامه همان سیاست فریبندهای است که سالهاست دنبال میشود. دولتی که با تحریمهای گسترده دارو، غذا و زیرساختهای حیاتی را هدف قرار داده است نمیتواند مدعی حمایت از ملت ایران باشد.
این تناقض آشکار همان نقطهای است که رهبر انقلاب از آن با تعبیر «یاوهگویی» یاد کردند. سخنانی که ترکیبی از تهدید، فریب و وعده است و دیگر حتی برای افکار عمومی جهانی نیز جذابیت سابق را ندارد.
اگر قرار باشد این الگو بهدرستی فهم شود، باید نگاه را از ایران فراتر برد. رفتار آمریکا با ونزوئلا نمونهای روشن از همین منطق مداخلهگرایانه است. واشنگتن طی سالهای اخیر از تحریمهای فلجکننده تا حمایت از سناریوهای بیثباتسازی سیاسی، همه ابزارهای فشار را علیه دولت کاراکاس به کار گرفته است. در شرایط کنونی نیز آمریکا با زیرپاگذاشتن تمام قوانین بینالمللی، رئیسجمهور قانونی ونزوئلا را ربوده و اعلام کرده به دنبال اداره کردن این کشور تا زمان مناسب بوده و نفت این کشور برای واشنگتن در درجه اول اهمیت است.
این نوع نگاه دونالد ترامپ به جهان ریشه در سند امنیت ملی جدید آمریکا دارد که بهصراحت از «نیمکره غربی» بهعنوان حوزه منافع انحصاری آمریکا یاد میکند. بازتولید عملی دکترین مونرو در قرن بیستویکم نشان میدهد که ذهنیت سلطه هنوز بر سیاست خارجی آمریکا حاکم است.
در حقیقت دونالد ترامپ به دنبال آن است با فشار و ارعاب و تهدید به مداخله و یا اقدامات علیه کشورهای مستقل راهبردها و منافع آمریکا را پیش ببرد. اما ادعای ترامپ در مورد اعتراضات داخلی ایران نه صادقانه و بلکه بسیار ریاکارانه است. اتهامزنی آمریکا به ایران درباره خشونت، زمانی مشخص میشود که صرفاً یک یاوهگویی بیش نیست که کارنامه خود واشنگتن مرور شود. عراق، افغانستان و لیبی نمونههایی زنده از مداخلاتی هستند که با شعار و نمایش کمکِ به مردم آمدند و در نهایت به قتل و غارت همان مردم نیز منجر شد.
مردم این کشورها بعد از این مداخلات برخی تا سالها و برخی هنوز نیز شاهد غارت منابع ملی و کشتار داخلی بوده و هستند. همان وعدههایی که امروز ترامپ درباره ایران تکرار میکند، پیشتر برای مردم این کشورها نیز مطرح شده بود، نتیجه اما چیزی جز ناامنی مزمن و گسترش خشونت نبود.
دیدگاه شما