
دی ماه خونین با الگوی داعش
اعتراض و نارضایتی اجتماعی بخشی از واقعیت زندگی سیاسی در همه کشورها است. در ایران نیز طی دهههای گذشته اعتراضهای مختلفی با مطالبات اقتصادی، صنفی و اجتماعی شکل گرفته است. در دیماه امسال هم برخی از بازاریان در اعتراض به تورم و افزایش هزینههای زندگی تجمعهایی مسالمتآمیز را آغاز کردند. این اعتراضها تا زمانی که در چارچوب مدنی قرار داشت قابل درک بود. اما روند حوادث بهسرعت تغییر کرد.
آنچه در ادامه رخ داد دیگر ادامه طبیعی یک اعتراض صنفی نبود. اعتراضها بهتدریج مصادره شد و به مسیری رفت که شباهتهای آشکاری با الگوی رفتاری داعش پیدا کرد؛ الگویی که بر خشونت، حذف فیزیکی و ایجاد وحشت و نه بر مطالبهگری و گفتوگو استوار است.
رهبر انقلاب در سخنانی بهصراحت برای توصیف خشونت های اغتشاشات اخیر تأکید کردند: «یکی دیگر از خصوصیّات این فتنه، خشونت بود؛ مثل داعش... این هم یک داعش دیگر است و کارهایش مثل کارهای او است. آن روز عرض کردم که داعش، افراد را نابود میکرد، سربهنیست میکرد با تهمت بیدینی و اینها افراد را سربهنیست میکنند به خاطر دیندار بودن؛ فرقشان فقط این است، وَالّا همان قشون است. اینها هم مثل داعش آدمها را آتش زدند! ببینید چقدر قساوت میخواهد، چقدر بیرحمی میخواهد که انسانِ زنده را آتش بزنند! آتش زدند، خراب کردند، سرها را بریدند! اینها هم همان کارهایی را که داعش میکرد انجام دادند. خشونت یکی از خصوصیّات اینها بود.»
داعش چگونه عمل میکرد؟ این گروه از همان ابتدا به دنبال جلب همدلی اجتماعی نبود. ابزار اصلی داعش خشونت عریان بود. سر بریدن، آتش زدن انسانهای زنده، اعدامهای خیابانی و حمله به غیرنظامیان بخشی از راهبرد این گروه برای کنترل فضا و تحمیل اراده خود بود.
در فتنه اخیر نیز همین منطق تکرار شد. خشونت بهعنوان ابزار اصلی به کار گرفته شد. انسان زنده را آتش زدند؛ نیروهای امدادی و خدماتی را هدف قرار دادند؛ مردم عادی بهدلیل ظاهر، اعتقاد یا حتی حضور در خیابان مورد حمله قرار گرفتند. همانگونه که داعش میان نظامی و غیرنظامی تمایزی قائل نبود در این اغتشاشات نیز قربانی میتوانست هر کسی باشد.
یکی از شباهتهای مهم دیگر «نمایشی بودن خشونت» است. داعش بهخوبی میدانست که خشونت باید دیده شود. تصاویر سر بریدن و سوزاندن عمدا منتشر میشد تا پیام ترس منتقل شود. در فتنه اخیر نیز تلاش گستردهای برای ثبت، انتشار و بازنشر صحنههای خشونت صورت گرفت. هدف فقط آسیب زدن نبود؛ هدف ایجاد وحشت و القای بیثباتی بود.
داعش همچنین با برچسبسازی، خشونت خود را توجیه میکرد. هر کس مخالف بود، «مرتد» یا «کافر» نامیده میشد و حذفش مشروع میبود. در اغتشاشات اخیر نیز همین منطق دیده شد. افراد بهخاطر دینداری، نوع پوشش یا همراهی نکردن با آشوبگران هدف حمله قرار گرفتند. برچسبها تغییر کرده بود اما منطقِ حذف همان بود.
نکته مهم دیگر، رابطه خشونت و هدف سیاسی است. داعش هرگز به دنبال اصلاح نبود؛ هدفش فروپاشی نظم موجود و جایگزینی آن با هرجومرج کنترلشده بود. در فتنه اخیر نیز تخریب اموال عمومی، آتش زدن زیرساختها و حمله به مراکز خدماتی هیچ کمکی به بهبود شرایط اقتصادی یا اجتماعی نمیکرد. این اقدامات فقط جامعه را فرسوده و ناامن میکرد؛ درست همان کاری که داعش در شهرهای تحت سیطره خود انجام داد.
داعش از دل نارضایتیها استفاده کرد، اما خود محصول یک پروژه بزرگتر بود. این گروه بر بستر مشکلات واقعی منطقه رشد کرد، اما خیلی زود از مطالبات مردم جدا شد و به ابزاری برای ویرانی تبدیل شد. فتنه اخیر نیز از همین الگو پیروی کرد؛ مطالبات واقعی به حاشیه رفت و خشونت جای آن را گرفت.
خطرناکترین بخش این روند، عادیسازی خشونت است. داعش با تکرار جنایت، حساسیتها را از بین برد. در فتنه اخیر نیز تلاش شد خشونت بهعنوان «هزینه مبارزه» توجیه شود. این همان نقطهای است که اعتراض میمیرد و افراطیگری متولد میشود.
نباید فراموش کرد که اسناد بسیار زیادی از حمایت آمریکا از گروه تروریستی داعش و تجهیز آن توسط واشنگتن وجود دارد. در مورد اغتشاشات اخیر نیز مقامات آمریکایی با صراحت و به صورت آشکارا معترضان را به خشونت عریان توصیه میکردند و وعده کمک فوری میدادند. نتیجه نیز ویرانی و کشتار شمار زیادی از مردم بیگناه در خیابان ها بود. اعتراض واقعی به دنبال اصلاح است، اما منطقِ داعشوار به دنبال ارعاب، حذف و ویرانی است. اگر این مرز بهدرستی شناخته نشود، هر اعتراضی میتواند به ابزاری برای خشونت افراطی تبدیل شود؛ تجربهای که منطقه بارها بهای سنگین آن را پرداخته است.
دیدگاه شما