ملالت یا همان بهستوه آمدن و افسردگی یکی از واژه هایی است که می توان گفت مکرراً امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) بنابر مناسبت های خاص در کلام خود وارد کرده اند؛ گاهی در بیان ویژگی های دوست از چنین فردی در دوستی نهی کرده اند و گاهی هم ملالت را حاصل پر حرفی دیگران بیان کرده اند. که در این نوشتار به گوشه ای از بیانات ایشان راجع به ملالت می پردازیم.
قال علی (علیه السلام):« لا وفاء لملول»(1) برای ملول و افسرده، وفایی نیست.
وفا، فضیلتی نفسانی است که با آن کارهایی را که انسان برای انجام آنها عهد بسته است بهتر انجام می دهد. در مقابل صفت وفا صفت غدر و حیله گری وجود دارد.وفای به عهد و پیمان از بزرگی روح و شهامت نشأت میگیرد چون هر گاه آدمی بتواند بزرگواری و وقار را به همراه داشته باشد و به کار بزرگ بپردازد و انتظار داشته باشد که نام نیکی از او بماند ناگزیر باید با وفا باشد.(2)
ملول بر وزن فعول از ملال به معنای خستگی است. و ملال یعنی اینکه نفس از به پایان رساندن کارهایی که باید انجام دهد روی بگرداند و عواملی موجب این ملال میشود:
1ـ بازی کردن نیروی واهمه با نیروی عقل و مخالفت کردن با آن؛ گاهی نفس انسان را متوجه کارهایی می کند و آنها را پیش چشم فرد مهمتر از کار اصلی او جلوه می دهد در نتیجه فرد از انجام آن کار برمی گردد و نفس او را معتقد می سازد به این که انجام آن کار در هر وقتی که فرد بخواهد آسان است در نتیجه او را از کار سودمند منصرف میکند و به بیهودگی میکشاند.
2ـ ضعیف بودن نیروهای حرکت دهنده؛ پس به خاطر راحت طلبی فرد از انجام آن کار منصرف میشود و نفس به شک و تردید در کارها عادت میکند و این حالت برایش ملکه میشود.(3)
پس وفای به عهد در نفس انسان ملول یافت نمیشود چون هنگامی که در شخص ملول این ملکه پیدا شد قدرت ندارد که کاری را تمام کند چه رسد به آن که کار را خوب انجام دهد. در نتیجه وفا کردن به آنچه وعده داده است، برایش ممکن نمیشود، و برایش پیمان شکنی روی میدهد، پس برای خردمند سزاوارتر آنست که با تکیه بر پیمان و وعده او کاری انجام ندهد و به گفتار و کردارش اعتماد نکند چون عقل چنین شخصی مغلوب و شکست خورده و نیروها از اختیارش رفتهاند.
قال علی (علیه السلام): « إنّ هذه القلوب تملّ کما تملّ الأبدان، فابتغوا لها طرائف الحکم.»(4) دلها خسته میشوند مانند بدن ها، پس برای آنها حکمت های دلنشین بجویید.
منظور این است کهدلها از مباحث و مناظرات عقلی و کلامی درباره توحید و عدل خسته می شود و باید امثال و حکمتهایی را که مربوط به امور اخلاقی است، جستجو کرد، مانند ستایش صبر، پارسایی و پاکدامنی و نکوهش شهوت و غضب.(5)
قال علی (علیه السلام): «قلیل تدوم علیه أرجی من کثیر مملول منه».(6) کار کمی که پیوسته [و با نشاط] انجام دهی امیدوار کنندهتر است از پر کاری خسته کننده.
از درسهای جالب و پرارزشی که امام در این سخن بیان فرموده و انسانها را راهنمائی فرموده این است اگر که کارها را مرتب و مداوم انجام دهند پر برکتتراست تا کار زیاد و غیر مداوم کارها هنگام شروع اگر از تداوم برخوردار شودپیشرفتخواهد کرد نه کارهائی که سنگین است و خسته کننده و معمولا پیامدندارد.
افراد پرحرف به قدری حرف می زنند که اجازه صحــــبت به افراد دیگر نمی دهند. جالب اینجاست کـه بیشتر حرفهای آنها اصلاً ربطی به موضوع مورد بحث ندارد و صرفاً موجب از دست دادن وقت و زمان می شوند. این پرحرفی برای تمام اقشار جامعه خطرناک است به ویژه دانشمندان. قال علی(علیه السلام): «الإکثار یزلّ الحکیم، و یملّ الحلیم فلا تکثر فتضجر، و لا تفرط فتهن.»(7) پرگویی، دانشمند را میلغزاند و بردبار را خسته و ملول میکند پس پر حرفی نکن که دلتنگ میشوی و افراط مکن که خوار میگردی.
باز ایشان در این مورد می فرمایند: «خیر الکلام ما لا یمل ولا یقل»(8). بهترین سخن آن است که نه ملال آورد و نه اندک باشد (تا به کلام خلل وارد نشود).
بنابر فرمایشات امام علی (علیه السلام) بهتر است در دوستی با افراد نهایت توجه به کار رود تا افراد ملول و خسته را که حتی به عهد خود وفا نمی کنند به دوستی نگیریم و یا از کارهای ملال آور اجتناب کنیم تا به ترک کارها منجر نشود و کار اندک مستمر را بر کار خسته کننده ترجیح دهیم.
پی نوشتها:
1ـ غرر الحکم، حدیث 888.
2ـ شرح بر صد کلمه امیرالمومنین، شیخ کمال الدین میثم بن علی بحرانی، ص158.
3ـ همان.
4ـ نهج البلاغه، حکمت91.
5ـ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ج 7،ابن ابی الحدید،ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی.
6ـ نهج البلاغه، حکمت278.
7ـ غرر الحکم، حدیث 2009.
8ـ همان، حدیث 4969.
زهرا انصاری نسب
بخش نهج البلاغه تبیان
دیدگاه شما